محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )

365

رشحات البحار ( فارسى )

است ] : يا ابن آدم انا أولى بحسناتك منك و انت أولى بسيّئاتك « 1 » اى فرزند آدم ! من نسبت به حسنات تو سزاوارترم و تو نسبت به سيئات خويش سزاوارترى . قران عظيم هم فرموده است : ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ « 2 » هر حسنه‌اى كه به تو رسيد ، از خداست و هر سيئه‌اى كه به تو رسيد از خودت است . رد اين شبهه . به اين دليل كه حسنات امور وجودى هستند و سيئات امور عدمى هستند . همه وجود هم خير است و همه خير هم در دست او ( خداوند ) است . عدم هم سراسر شر است و شر از او نيست . در تحقيق اين مطلب نيز مىگوييم : از آنجا كه عبد داراى وجود و ماهيت است كه اولى جهت « ايس » « 3 » او و دومى جهت « ليس » « 4 » او است . به‌علاوه ، افعال نيز داراى ماهيت و وجود هستند ، ازاين‌رو جهت ماهيت افعال به عبد برمىگردد ؛ زيرا او ( بنده ) فعل را با حد خود محدود و با تقدير خود مقدر ( مقدارمند ) مىكند . سپس با وجود خود ان را ايجاد مىنمايد . بنابراين فعل از لحاظ وجود مربوط به حق است و از لحاظ ماهيت - و فقط ماهيت - مربوط به عبد است ؛ زيرا عبد معدن ليس و حق معدن ايس است . ازاين‌رو حق نسبت به حسنات اولىتر است و عبد نسبت به سيئات . توضيح اينكه ، حق وقتى كه عبد را ايجاد كرد و عبد فعل را تحديد نمود ، البته به صورتى كه با نواميس الهى تزاحم نداشته باشد ، در اصل حسنه را محدود كرده و ان را ايجاد نموده است و اين وجود خاص مربوط به خداوند متعال است . اما فعلى كه ان را محدود كرده است و مزاحم يكى از نواميس

--> ( 1 ) . كلينى : كافى ، ج 1 ، ص 157 . ( 2 ) . نساء ( 4 ) : 79 . ( 3 ) . وجود . ( 4 ) . عدم .